أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
190
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
خوانده از جان فغانكنان هر شىء * مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ « 1 » غازيان غبار دغدغه كه از ممرّ بىآبى در خاطر داشتند به كلّى فروشستند . و نوبت ديگر چون لشكر سبزهء پژمرده به خرّمى و سرسبزى باز رست اين معنى ابواب فتوح بر چهرهء اقبال ايشان گشود و صورت فتح را از آيينهء آب در چشم حقيقتبين فرقهء غزات معاينه نمود ، شب در آن مقام گذارنيدند و خواطر را از تفّرقه رهانيدند . على الصباح كه جمشيد خورشيد ، نقاب ظلمانى از چهره گشاده به آهنگ ظلمتزدايى و نورفشانى زين زر بر تكاور نهاد ، و پرچم صبح را به باد فتح نهاد « وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً » « 2 » برداد ، كميت خوشخرام سپهر احتشام شاهى را به زير زين زرّين كه از زيب پرداخت سرّاج تقدير چون سراج منير مىدرخشيد كشيدند . و بعد از آن از ابر بر گستوان پردهپوش چهرهء [ 240 ] آفتاب گرديد مير آخوران گلافسار مجرهكردار را بر روى لجام مرصّع كه چون عقد حمايل مزيّن زين جوزاشمايل بود كشيده ، ابلق مطلق اليمين را كه چون توسن دولت بىآرام خدام آن حضرت را مطيع و رام گشته بود بر دربارگاه حاضر كردند . جارچيان طنطنهء سوارى در عرصهء آن صحارى انداختند و زمين را از ترددّ سواران ما صدق « الْأَرْضُ زِلْزالَها » « 3 » ساختند « 4 » . نفير صور نظير ، آوازهء عزيمت شاه دينپناه را به نقارهخانهء مهر و ماه رسانيد و دبدبهء طبل كوچ دغدغهء توقّف را در آن منزل كوتاه گردانيد . مثنوى صفير نفير قيامتخروش * تهى كرد مغز خرد را ز هوش دم ناى و آواز طبل رحيل * شد از رستخيز قيامت دليل سواران صف عزم آراستند * به كين عدو از زمين خاستند روارو برآمد ز خيل و سپاه * نهادند روى عزيمت به راه در اثناى آن شاه گردونمقام * چو مهر فلك آمد اندر خرام
--> ( 1 ) . انبيا ( 21 ) آيهء 30 . و هر چيز زندهاى را از آب پديد آورديم . ( 2 ) . فتح ( 48 ) آيهء 3 . « و خدا ياريت كند يارى كردنى پيروزمندانه » . ( 3 ) . اشاره به آيهء اوّل از سورهء زلزال ( 99 ) است كه مىفرمايد إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها « آنگاه كه زمين لرزانده شود به سختترين لرزههايش » . ( 4 ) . نسخه : ساخت .